دوباره دستم را گرفت و گفت:منم خوشحالم چون از تنهایی و یکرنگی درمیام و میتونم با تو خوش بگذرونم. همانند باز و بسته کردن چشم ، یک هفته به سرعت گذشت و من بیشتر و بیشتر به مردی که تا حالا نه دیده بودمش و نه درموردش شنیده بودم ، وابسته و یا به عبارت دیگر علاقمند شده بودم تا جایی که زندگی پس از بازگشت به
برچسب:
نویسنده: رادین شاکری
تاريخ: دوشنبه
12 تير
1396 ساعت: 10:01